مه 19, 2009 بدست rafouneh

مدتی است که به این موضوع فکر می کنم.
فکر می کردم که وقتی دیگر در ایران نباشم دیگر به ایران فکر نمی کنم.اما نشد.
اما مگر می شود گذشته را پاک و ریشه ها را جدا کرد؟
وقتی از من می پرسند تو از کجایی چه بگویم؟
بگویم از افغانستان؟ یا بگویم از عراق؟ می شود؟
فکر می کردم اگر از ایران خارج شوم همه گذشته را فراموش و زندگی تازه ای را شروع می کنم همان زمان که وا زده از ایران بودم
اما نشد.
همه این ها را گفتم که بگویم
من رای می دهم
حتی اگر همه بگویند تو رفته ای که زندگی جدیدی را شروع کنی پس گذشته ات و ایران را فراموش کن.
هر چند با یک نظام غیر مقدس برای کشورم موافق نیستم.
رای من به کشورم است. رای من برای اعتبار از دست رفته وطنم است. رای من برای خودخواهی خودم و آبادی ایران است و می دانم که رو سیاهی می ماند برای زغال هرچند زغال ها بتوانند از رای من به نفع خودشان استفاده کنند باز هم سیاه هستند.
هر چند به ما یاد دادند که بین همین بد و بدتر ها باید انتخاب کنی.
اما دور از جان همه٬ بنده خر نیستم که فرق میان متوسط و افتضاح را نفهمم.
هر چند به ما یاد دادند با شاید ها و احتمالات زندگی کنیم واسمش را گذاشتند امیدوار بودن
اما من با بدبینی خودم به قول دیگران و واقع بینی خودم به قول خودم می خواهم به
میر حسین موسوی رای بدهم
هر چند دقیقا نتیجه هدفمان آن نشود که می خواستیم.

۱. لازم به ذکر است بنده نه سیب زمینی مجانی از کسی دریافت کردم نه روغن مایع
۲. این پست تبلیغاتی نیست چون من بابت آن پولی هم از کسی دریافت نکردم.
۳.این پست فقط حس من بود.همین.
۴.عکس ها اینجا